ابراهيم اصلاح عربانى

140

كتاب گيلان ( فارسى )

نوعى خواستند آنها را بيرون بياورند نتوانستند . بعد گفتند چند نفر سرباز توى طويله هستند ، آمدند در طويله را بسته ديدند ، طويله را آتش زدند ، بعضىها فرار كردند لكن قزاق‌ها از توى حياط ناصر الملك بيرون نيامدند . بعد مجاهدين آمدند زن و بچهء حكومت را از پشت سرچشمه از آن در بيرون آوردند و آن طرف را هم آتش زدند ، خيال نكنيد كه با نفط آتش زدند ، خير ، يك چيزى بود مىانداختند روى پشت‌بام ، خود به خود آتش مىگرفت بدون معطلى . بارى عمارت ناصر الملك را هم آتش زدند آن‌وقت قزاقها دست‌پاچه شده ، قرآن‌ها را سر تفنگ زده بيرون آمدند ، تفنگ و قطارهايشان را گرفته خودشان را به سيد ابو جعفر فرستادند و ديوانخانه را متصرف شدند و قريب چهل هزار تومان مال دولت و حكومت را چپاول كردند و آنچه سوختنى بود سوزانيده ، بقيه را خراب كردند . برادر چه بنويسم از شجاعت و جوانمردى گرجىها و آذربايجانىها و قفقازىها ، بارى تا عصر دوشنبه ( 16 محرم ) تمام شهر رشت را خالى از مستبدين كردند و در تصرف ملت درآوردند . در زندان را شكافته ، محبوسين را رها كردند و محبس را خراب كردند . قريب هزار و ششصد و هفتصد تفنگ پنج تيرهء دولتىها را گرفتند ، غير از آنها كه از مستبدين گرفته شده است و همه را مجاهدين گرفته مشغول نظم شهر شدند . پنج عراده توپ دولتى هم در تصرف ملت است ، قريب پنجاه نفر مقتول از دولتىهاست جز حاكم با آن سه نفر رفيقش ، از ملت دو نفر كشته شده . عجالتا عدهء مجاهدين به سه هزار نفر رسيده و مدير الملك را از جانب سپهدار نايب الحكومه كرده‌اند و خود سپهدار فردا وارد مىشود . يكصد نفر هم از مجاهدين مأمور به طهران شده‌اند با همه‌چيز تمام ، اطلاعا عرض شد . قربان همهء مشروطه‌خواهان دنيا ! » « 49 » مؤلف تاريخ بيدارى ايرانيان از نظر اهميت حوادث رشت و تأثيرى كه اين حوادث در سرنوشت نهضت مشروطيت برجاى گذاشت متن اعلاميه‌اى را كه تحت عنوان « راپورت رشت » چاپ شده و همان ايام به دست وى رسيده بود نقل كرده و در مقدمه آن مىنويسد : « اگر چه مضمون آن را سابقا درج كرده‌ام ولى چون اين راپورت بعضى خصوصيّات را محتوى بود لذا عين آن را درج مىنمائيم . » متن راپورت كه در تاريخ بيدارى ايرانيان چاپ شده بدين‌قرار است : « عصر يوم دوشنبه 16 محرم سه ساعت و ربع به غروب مانده ، هفت نفر گرجى به رياست معز السلطان رشتى وارد باغ مديريه مىشوند ( باغ مديريه جنب شهر و متعلق به مدير الملك است ) . پس از ورود آنها ، ابتداء قراول باغ مخالفت مىكند او را تهديد نموده مىگذرند ، پس از ورود به باغ به طرف عمارت مىروند . سردار افخم و ميرزا فتح إله خان وزير ماليه و اعزاز الممالك و مستشار دفتر و سردار همايون و سردار معتمد و حاج ميرزا خليل برادر شريعتمدار مشغول آس‌بازى بودند و يك نفر پيشخدمت مخصوص هم ايستاده بوده است . حاجى ميرزا خليل كه چشمش به معز السلطان مىافتد از ورود او به اين عده گرجيها خائف شده فورا بيرون مىآيد ، سردار همايون و سردار معتمد هم بيرون مىآيند ، سردار افخم از اين حركت وحشت نموده از اطاق بيرون دويده خود را به روى پاى معز السلطان انداخته مىگويند هرچه بخواهيد مىدهم از قتل من بگذريد . معز السلطان با عصاى خود او را كنار نموده ، فورى از طرف گرجىها چند گلوله به او مىزنند و به درك و اصل مىشود . مستشار دفتر و اعزاز الممالك و آن پيشخدمت مخصوص هم به سردار ملحق گرديده رهسپار دوزخ مىگردند ، ولى وزير ماليه چون در فضاى بيت التخليه رفته بود جان به سلامت درمىبرد . اين بود واقعهء باغ مديريه ، اما در شهر قبل از وقوع اين واقعه ، چهل و پنج نفر از مجاهدين گرجى روسيه به رياست ميرزا محمد عليخان تبريزى و ميرزا حسين خان كسمائى رشتى ، اطراف عمارت حكومتى ايستاده بودند و حين وقوع واقعه ، حمله به ارك مىبرند . از طرف قزاق و سرباز به مجاهدين شليك نمودند ( عدهء نظامى قريب هفتصد نفر بوده ليكن زايد بر دويست نفر در ارك حاضر نبودند ) و نهايت مقاومت را هم نمودند اما مجاهدين با شدت و حرارت مشغول مدافعه مىشوند ، جماعتى از اتراك و اهل شهر و ارامنه به آنها ملحق شده مشغول مدافعه مىشوند . چون اهل ارك كار را سخت ديده سه تير توپ شربنل به طرف جمعيت خالى مىكنند ، لهذا گرجىها با بمب ارك را آتش مىزنند ، چون جمعى هم تلگرافخانه را سنگر نموده بودند مجبورا به آنجا بمب انداخته آتش مىزنند ، لهذا اهل نظام هم ترك سلاح نموده تسليم مىشوند و امنيت به آنها داده مىشود . اهالى ارك اناثا و ذكورا فرار كرده به خانهء كربلائى غلامعلى گالش‌فروش پناهنده شدند . فرداى آن روز مجاهدين آنها را به خانهء حاجى شيخ قاسم كه از آقايان است بردند زيراكه اين خانه به اجارهء عروس ميرزا محمد على خان وكيل رشت بوده و در آن روز كه اين واقعه اتفاق افتاد عروس ميرزا محمد على خان در ارك مهمان بوده و جزو فراريها به خانهء كربلائى غلامعلى رفته بود . فرداى آن روز آنها را به خواهش خودشان آنجا مىبرند و سپهدار اعظم پس از چند روز اسباب حركت آنها را فراهم نموده حركت به سمت تهران كردند ، چون عيال سردار به قونسول‌خانه روس ملتجى شده آنها هم چند نفر غلام به همراه او به سمت تهران فرستادند . عدهء مقتولين تحقيقا معلوم نيست ، سى و پنج نفر مىگويند . تمام مدت جنگ دو ساعت و نيم بيشتر نبوده . تمام دولتيان تسليم شده امنيت گرفتند . قريب دو هزار تفنگ از دولتيان گرفته شده است ، سيصد قبضه پنج تيره است . نعش سردار و سايرين را چهار نفر حمال به قبرستان خواهر امام برده دفن كردند و دو نفر از مجاهدين هم كه مقتول شده بودند با نهايت احترام جنازهء آنها را برداشته ، تمام اهل شهر مشايعت نموده محترما مدفون داشتند . فعلا رشت در نهايت امنيت است و انجمن مفتوح است ، صورت اسامى وكلاى انجمن از اين قرار است : حاجى ميرزا محمد رضا - وكيل التجار - حاجى شيخ حسن - ميرزا اسد إله خان - آرتون مسيحى - مشهدى حاجى آقا - حاج محمد آقاى تبريزى - آقا سيد عبد الوهاب . غير از اين انجمن ، دو انجمن ديگر هم منعقد است يكى به اسم كميتهء ستار و يكى هم كميسيون جنگ و اين كميته حكومت بر سايرين دارد . براى مخارج جنگ فعلا قريب يك كرور تهيه كرده‌اند . نظم شهر در عهدهء كميتهء نظام و به رياست منتصر الدوله است ؛ تذكرهء عبور هم از كميسيون جنگ داده مىشود .

--> ( 49 ) . تاريخ بيدارى ايرانيان ، ناظم الاسلام كرمانى ، انتشارات بنياد فرهنگ ايران ، بخش دوم ، 1349 ، صفحه 302 - 304 .